محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

10

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

هر كس وناكس ، دانا ونادان است . بسيار مستان ديدم با طيلسان رها شده كه آن را مىكشانند . هر گاه من با طيلسان نزد وزير مىشدم مانع مىشدند وهر گاه با درّاعه ( جبّه ) مىرفتم راه مىيافتم . دربارهء نام يك شهر ، اگر ضمير مذكر آورم مصر در نظر آرم واگر مؤنث آورم قصبة ومدينه را خواهم ، وأهل أدب در چيزهاى بي روح هر دو را جايز شمرند . واژهء ( بلد ) أعم از مصر وقصبه وروستا وخوره وناحيت است . هر گاه قصبه‌اى را در ضمن خوره ياد كنم به نام رسمي ياد مىكنم مانند : فسطاط ونموجكث ويهودية واگر در جاى ديگر ياد كنم ، به نامى كه نزد مردم معروفست ياد مىنمايم مانند مصر ، بخارا ، أصفهان . هر جا بگويم مشرق خاوران مقصودم كشور سامانيان است ، وهر جا بگويم شرق خاور مقصدم فارس ، كرمان تا سند مىباشد . اگر بگويم مغرب مقصودم كشور مخصوص است واگر بگويم غرب باختر شامل مصر وشام نيز خواهد بود * . برخى از معاني پيچيده را در آن نهادم تا گرانمايه باشد ، دليل را براي اطمينان آوردم ، داستان را براي نمونه ، سجع را براي زيبائى ، حديث را براي تبرّك ياد كردم . مطلب را بيشتر گزارش دادم تا اگر عوام نيز آن را ديدند بفهمند ، وآنها را به ترتيب فقهى مرتب كردم تا اگر دانشمندان ببينند ارج نهند . اختلافها را براي جامع بودن ، نكته‌ها را براي هشدارى آوردم . گزارش شهرها را بدرازا كشانيدم تا پر مطلب باشد ، چيزهائى ياد كردم كه فائده‌اش پوشيده نيست . راه‌ها را نشان دادم زيرا كه نيازمندى بدان بسيار است ، اقليم‌ها را نمايش دادم زيرا كه دانستن آن بهتر است . بيان خوره‌ها را تفصيل دادم چون آن را درست‌تر يافتم .